درد داره...
درد داره....موقعی ڪه هنوز دوسش دارے اما نباید به روے خودت بیاری...موقعی ڪه میخواے مثل قبل شے اما نمیشه...موقعی ڪه یاد ڪاراش میوفتے و یک لبخند میاد گوشه لبت...موقعی ڪه دل یک چیزے میگه و عقل یه چیز دیگه....موقعی ڪه نمیدونے ڪجاے زندگیشی...موقعی ڪه اون برات جذاب ترینه....موقعی ڪه باید ازش ناراحت باشے ام...
هنوز هم ....
سرشو بلند كرد و تو چشمهام خيره شديهو ازم پرسيد:+هنوزم چاييتو با دو تا قند ميخوري؟هنوزم قهوه دوست نداري؟با پرسيدن اين سوال چشم هاش برق زد، يه نگاهي به بيرون و رفت و امد ماشين ها انداختو دوباره پرسيد:هن
چای لطفا...!
دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا!من... یاد تو... افکار باطل، چای لطفا! تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترکغمباد جا خوش کرده در دل، چای لطفا!می گردم عمری مثل آهوی پریشان دنبال تو منزل به منزل، چای لطفا! دکتر
اتاق من....
اینجا اتاقِ من است! پنجرههایشرو به نیامدنِ تو باز میشود وَ پردههايش را باداز غبارِ خاطراتت میتکانَد... تو رفتهای وَحالِ تمام خاطرهها ابری است !در شبِ چشمهایم ستارهستاره درد چشمک میزند... دیر رسیدهاند مَردُم؛ اشکِ زيادی از من رفته است ...! #مینا_آقازاده
خرمن گیسویت...
خرمن گیسویت را نمیخواهمو کمانِ ابرویت رایا نرگسِ چشمیا غنچهیِ دهانیا قامتِ سرویا لبِ لعلو ماه صورتت رانمیخواهمآه ، اگر چیزی هست برایِ رام کردن این اسبِ وحشیِ روحصدایت صدایت صدایتتنها صدایت از پشتِ تلفنِ راهِ دور ...
موهایت...
قشنگی زندگییکیش موهای توست ... گل من !نه این که راه بروی باد را پریشان کنی ...نه !در آغوشم بخوابیکه موهات را نفس بکشم ...آرام در باغ روحت بچرخمدر بهشت پرتقال و نارنجو قشنگی بودنت را به تنت بگویم ...
تو را میستایم...
تو را میستایمبسی بیشتر ز سراب شب تو را ای گلدان دلتنگی! ای خاموشترین خاموش!و بس دوستترت میدارم چرا که ز من گریزانیو به ریشخند تکثیر میکنی ای زیور شبهای من! آن درهها را
یادته ...؟
.یادته سرما خوردم؟! اولش دعوام کردی، داد زدی سرم گفتی مگه بهت نگفتم لباس گرم بپوش!!بغض کردم، دوست نداشتم تو سرم داد بزنی!اونشب تب کردم، همه بدنم درد میکرد، نمیتونستم بخوابم.از توام دلم گرفته بود...نصف
دیشب...
دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم :در آسمان پر میکشیدم و لا به لای ابرها پرواز میکردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم یک مشت پر ، گرم و پراکنده پایین بالشدر رختخواب من نفس می زد آنگاه با خمیازه ای ناباورانهبر شانه های خسته ام دستی کشیدم بر شانه هایم انگار جای خالی چیزی...چیزی شبیه ...
دلتنگی...
محبوب مندلتنگی بخشی از من نه ،بلکه تمام من است..بعد از شناختن «عشق» دلم برای همه چیز و همه کس تنگ میشود..بیشتر برای "تو"دلتنگی اصلا خوب نیست، این حس لعنتی صورتهای مختلف دارد..گاه بصورت کودکی بدعنق ظاه
...❤️
...❤️همیشه نگرانم ..نکند دیر نگرانت شوم!نکند زود دلتنگم شوینکند زود ابری شود هوایت همیشه نگرانم ..نکند دیر برسمنکند زود بروینکند زود فراموش شوماصلا،همیشه نگرانمنکند زود دیر شود!نگرانم و عاشق بودن یعنی
قاصدک...
دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرمو چکه چکه می چکم ... به سطر های دفترمتو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال منمن آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورمتو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شبدوباره تو ..دوباره
دلنوشته...
سلام ..حالتون خوبه؟ سال نو هم رفته رفته داره کهنه میشه.. به همین سادگی و به همین زودی !! بازم ما موندیم با همون دردا و غصه های سال قبل با همون غم هایی که تحت هیچ شرایطی دست از سرمون بر نمیدارن.. میدون
باران ...
میشود باران ببارد؟ همین امشب ! قول میدهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم و بی هیچ اشکی دستهایش را بگیرم قول میدم فقط بویش را حس کنم اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش میکنم قول می دهم برایش شعر نگویم
دل تنگم ...
دل تنگم!دل تنگِ خیلی چیزهادل تنگ این همه دل تنگی هاچیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!دل تنگمدل تنگ نیمه شبهای دل تنگیدل تنگ این همه نبودن هادل تنگ این همه دل دلتنگی هادل تنگ عهدهایی که کسی آ
...
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تئاتر بچین!خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن!چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار!بیخیال ماشین و
سکوت ...
حتی اگر با من حرفی نداری باز هم با من حرف بزن.مثلا بگو : چه خبر ؟تا من از خبرهایی که تو از آنهاخبر نداری برایت بگویم ...از روزهایی بگویم که تو نبودی از دردهایی بگویم که تنهایی کشیدم حتی اگر هم برایت
نمی آیی چرا؟
شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلامخسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چراغرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی
پاییـــــــــــــز مـــبارک ...
تو پاییزی ترین لبخند دنیا را،به من دادی…. و بی تو، این خزان هم،رنگ بر رویش نمی ماند…و در ویرانه متروک قلب من،همیشه برف می بارد…بیا سرمنشاء و آغاز ماندن شو،تمامش کن جدایی را،نمی دانی…چه حالی دارد این د
نیامدی و نچیدی...
من؛ چونان اناری* خشک شده؛ بر درخت! بهار؛ شکوفه کردم، پاییز؛ به بار نشستم، زمستان رسید؛ و همچنان بر سر شاخه... نه از پس رسیدنم، افتادم.. نه دستی به چیندم تا این بالا رسید.. و نه حتی گنجشککی به این م